سودا در اذر ماه 92
سلام نفس طلای مامان
شما خیلی بزرگ و شیطون شدی عزیزم. دندونهای کرسی شما هم داره در میاد و خیلی اذیت هستی. مامان سعی میکنه که پنج شنبه و جمعه ها از شما زیاد عکس بگیره. بعضی هاشو برات عزیزم می زارم.
ای عروسکو شما خیلی خیلی دوست داره. در روز چند بار می خوابونیش. بهش غذا می دی و پوشکش می کنی و تو کالسکش راهش می بری.

اینجا داری براش لالایی می خونی


دختر کوچولی مامان شما چند تا پازل داری. به یه دونش خیلی علاقه داری اینجا داری پازلها رو توی دوچرخه ات می زاری

عزیز مامان وقتی مایو تنش هست

عشق مامان

قربون اون نگاه شیطونت بشم

دختر ناز من.


مامان فدای اون خندههای نازت بشم عزیز دلم



عزیز دل مامان داره هم نی نی شو می خوابونه وهم با موبایل بابایی صحبت می کنه. من فدای اون همه تلاش تو بشم مامان جون.



عشقم هر موقع می خوای تشکر کنی سرتو کج می کنی و با یه ناز خاص نگاه می کنی. من عاشق اون نگاتم

طبق هر شب جمعه سودا در شهربازی


جیگر طلای من



اینجا داشتیم حاضر می شدیم بریم خونه مامان بزرگ جون.

اینم چند تا عکس از تسنیم جون



راستی این گلها هم مربوط به سالگرد مراسم ازدواج مامانی و بابایی در 13 اذر ماه است



سودا در اذر ماه 92
